ارباب ، برای تمام نفسهای قدسیت که برای ما آب حیات است ممنونم ..

روضه گاه مجازی تسنیمی از جنت یار

 تماس  خانه ورود
آیه نوشت۱۷
ارسال شده در 29 خرداد 1396 توسط تسنیم در رب العالمین

…

بسم الله الرحمن الرحیم

بل الانسان علی نفسه بصیره

انسان بر نفس خود آگاه است

(گرچه گاهی عذر می آورد )

خودآگاهی انسان معجزه خلقت آدمی است

که انسان در باطن ضمیر خود موقع عمل 

آگاهی دارد به عملش و خوب و بد عمل 

به او تفهیم می شود .

به استناد آیه شریفه : 

فالهمها فجوریها و تقویها …

خداوند از درون انسان قوایی گذاشته

تا متذکر انسان حین عمل شود و بعد عمل

باب بهانه برایش بسته باشد .. 

 

 

 

نظر دهید »
آیه نوشت16
ارسال شده در 27 خرداد 1396 توسط تسنیم در رب العالمین

…

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ

ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ

أَنْفُسِهِمْفي‏ سَبيلِ اللَّهِ

أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ ۱۵حجرات

جز این نیست که مؤمنان کسانی

هستند کهبه خدا و فرستاده او

ایمان آورده اند ، سپسهرگز

( در ایمان خود ) شک و تردیدی

نکردهو با مال ها و جان هایشان

در راه خدا جهادکرده اند ، آنها هستند که

( در اعتقاد و گفتار و کردار ) صادق اند.

..

ایمان واقعی نشانه دارد و مومن

واقعی که متصف به ایمان است

نشانه دارد ..

نشانه ایمان مومن استقامت بر

سر ایمان است.

مفهوم مخالف اینکه اگر بر سر

باور استقامتنکنی به ایمان واقعی

متصف نخواهی بود .

مصداق این مفهوم کسانی بودند که 

در گرماگرم خیزش بر سر باور و جهاد 

وارفتند و تسلیم تحریم دشمن شدند 

و ارزشها را با ضد ارزشها مبادله کردند . 

انقلابی هایی در ظاهر که به انقلاب 

پشت کردند و از سر سفره انقلاب

بلند شدندپشت به سفره رو به

دشمن نشستند.

…

#تولیدی_دست_نوشت

تسنیم نوشت

 

آیه ، نظر دهید »
سیاه و سفید
ارسال شده در 27 خرداد 1396 توسط تسنیم در مهدویت

…

منم ساکن سیاره حیرت !

آمده ام تحیرم کم کنی !

آخرین شبی که دعوت خاص

کرده ای برای بهتر شدن …

من امتحان خوبی ندادم خودم می دانم 

برگه هایم را یا سفید دادم یا سیاه !

تو با محبت خودت جاهای خالی را پر کن 

امشب پرونده ام می رسد دستت !

نکند حکم اخراجم صادر شود !

من مدرسه ای دیگر نمی شناسم ..

من چشم که باز کرده ام ساکن

سرزمین محبت شما بودم .

سقف پلک هایم را که برمی دارم

آسمانی را بالای سرم می بینم

که ستاره هایش چیدنی است !

من می ترسم از نتیجه

سیاه و سفید هایی که بشود

نتیجه اش نمره مردودی …

امشب پرونده ام مهر میخواهد!

مهر دست توست …

اگر پدرانه تر از هر وقت دیگری

نگاهم نکنی من آن پایینم ..

پایین بودنش دردم نیست ؛

درد من این است پایین جایی

است که تو را نخواهد داشت !

 چشم تو را نخواهد دید !

دست تو را نخواهد داشت !

پایین ؛ افتادن از نگاه توست !

آتش که درد من نیست !

امشب برگه هایم را کاش باد ببرد و

 محبت پدرانه ات بالای سرم بماند ..

من امشب یک چیز بیشتر نخواهم خواست

مثل همه شبهای خدا !

من آمدنت را می خواهم تا

دیگر برگه هایم سیاه و سفید نشود !

امشب من چشم می دوزم خبری برسد 

به اسمت که برسیم دستهایم

را باز خواهم کرد ،

چشمهایم را خواهم بست ،

به همین سادگی کودکانه

ذوق خواهم کرد و بعد سنگینی

هدیه ات را دستانم خواهد فهمید 

چشم هایم را باز می کنم هدیه ای 

به سنگینی و زیبایی عطر حضورت

دارد دستهایم را می لرزاند ..

بغض هایم می شکنند و

به سجده می افتم …

قدر را من دیدم !

…

#تولیدی_نثر_نوشت

تسنیم نوشت

نظر دهید »
ابوالفضل العباس علیه السلام و ارمنی ها...
ارسال شده در 27 خرداد 1396 توسط تسنیم در اهل البیت

#نذر_شده
« ابوالفضل علیه السلام و ارمنی ها »
به نقل از کتاب چهره درخشان حضرت ماه علیه السلام :
شاعر دلسوخته و پرسوز و گداز آقای حاج محمد علامه تهرانی برایم نقل کرد که ؛ در حدود چهل سال قبل روز تاسوعا در خیابان خانی آباد تهران مجلس داشتم . برای رفتن به بازار سوار تاکسی شدم . راننده تاکسی که لباس مشکی به تن داشت ، بنده را شناخت و با ابراز محبتی که کرد تعریف کرد : فلانی برایتان ماجرایی واقعی را تعریف کنم ! روزی از روزهای تابستان که مشغول کار بودم خسته شده ماشین را کنار جوی آبی پارک کردم عقب سر من هم ،تاکسی دیگری پارک کرد . راننده آن پیاده شد و وقتی لباس سیاه مرا دید گفت : من آسوری هستم آیا شما در مذهبتان کسی را دارید که در ِ خانه خدا آبرو داشته باشد و توسل به او مایه رفع گرفتاریها و برآمدن حاجات باشد؟ گفتم ما شخصیتهای زیادی را داریم اما یک نفر هست که دستهای خود را در راه خدا داده و هر وقت ما حاجتی داشته باشیم و دست به دامان او شویم حاجاتمان روا میگردد . اسمش ابوالفضل العباس علیه السلام است و ما اینک به خانه او میرویم . گفت : من خانه او را بلد نیستم شما بلدید؟!
گفتم آری … و او را به تکیه ای در خیابان سلسبیل بردم . آن شب شب تاسوعا بود و چراغها را خاموش کرده و مردم مشغول سینه زدن بودند . من و آن مرد آسوری هم سینه میزدیم و مرد آسوری به زبان و لهجه خودش میگفت : عابّاس ، من مهمان تو هستم ، مرا محروم نکن !
او را به حال خود گذاشته و بیرون آمدم . پس از مدتی یک روز صبح زود ، دیدم درب منزل را می کوبند . آمدم دیدم همان مرد آسوری است . گفت : مدتها بود که دنبال تو می گشتم و پیدایت نمیکردم تا عاقبت شماره ماشینت را به اداره تاکسیرانی دادم و آدرست را گرفتم و اینجا پیدایت کردم .
گفتم : چه میخواهی؟
گفت این پیراهن های سیاه را کجا درست میکنند ؟! من نذر کرده ام 50 پیراهن بخرم و به سینه زنها هدیه کنم ! یادت هست آن شبی که من را به خانه عباس بردی ؟ همسرم دختر عموی من است و 20 سال زندگی کردیم و طی این مدت صاحب اولاد نمیشدیم من آن شب عباس را واسطه در خانه خدا قرار دادم و از خدا خواستم به ما فرزندی دهد چنانچه پسر بود اسمش را عباس بگذاریم و اگر دختر بود از مسلمانها بپرسم اسم مادر عباس چیست اسم او را روی دخترم بگذارم ! بالاخره بعد از بیست سال و در اثر توسل آن شب خدا به ما زن و شوهر آسوری مذهب پسری داد که اسمش را عباس گذاشتیم و اکنون میخواهم نذرم را ادا کنم .
راننده تاکسی ادامه داد : بنده این واقعه را منزل یکی از دوستانم عرض کردم ایشان هم اولاد نداشتند . همسرش برایم نقل کرد شبی کنار منبر خوابیدم و گفتم فلانی بالای منبر گفت که ارمنی آمد و محروم نشد ، خدایا مرا هم به حق عباس علیه السلام محروم نفرما ؛ و خداوند به آنها نیز پسری داد که الان بجای پدر مرحومش مجلس دهه را هر ساله برپا میکند و محبین اهلبیت علیهم السلام را به فیض میرساند …

14976792961384696637273926.jpg

نظر دهید »
دوست دارم...
ارسال شده در 27 خرداد 1396 توسط تسنیم در اهل البیت

#نذر_شده
دوست دارم داد دل از چرخ بازیگر بگیرم … گر در این عالم نشد در عالم دیگر بگیرم
دوست دارم نام من باب الحوائج باشد اما … پنجه مشکل گشا آنگه من از داور بگیرم
دوست دارم دستم از پیکر جدا گردد خدایا … تا که همچون جعفر طیار بال و پر بگیرم
دوست دارم آنقدر لب تشنه باشم تا بمیرم … تا مگر آب حیات از ساقی کوثر بگیرم
دوست دارم جان نثار مکتب توحید باشم … تا مدال افتخار از دست پیغمبر بگیرم
دوست دارم تا قیامت از سکینه رخ بپوشم … دوست دارم در بغل قنداقه اصغر بگیرم
دوست دارم تیر آید چشم من در خون نشاند … تا مدال افتخار از بانوی محشر بگیرم
دوست دارم چون تنم پامال سم اسب گردد … بر سرم زهرا بیاید زندگی از سر بگیرم …

« سلام بر آن اعضای تکه تکه شده و چشمان خون آلود و فرق شکافته و دستان بریده … »

149767975310962024412361204422119822522928616684.jpg

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 37
  • 38
  • 39
  • ...
  • 40
  • ...
  • 41
  • 42
  • 43
  • ...
  • 44
  • ...
  • 45
  • 46
  • 47
  • ...
  • 171

آمار

  • امروز: 39
  • دیروز: 469
  • 7 روز قبل: 1327
  • 1 ماه قبل: 9558
  • کل بازدیدها: 172201

رتبه

    سر من زیر نعلینت آقا

    گاه گاهی اگر بوزد از کوی تو نسیمی و با محبت تو جرعه های تسنیم بنوشیم ما را بس است ...
    • خانه
    • اخیر
    • آرشیوها
    • موضوعات
    • آخرین نظرات

    Random photo

    خانه شکسته
    مهدویت امام زمان (عج)
    وصیت شهدا
    حدیث موضوعی
    آیه قرآن

    کاربران آنلاین

    • مهنــــا
    • صفيه گرجي
    • خلوت نشینِ گوشه‌ی گوهرشاد

    ابزار ریزشی فانتزی

    آمارگیر وبلاگ

    موضوعات

    • همه
    • رب العالمین
    • تسنیمی از نگاه ارباب
    • ولایت
    • مهدویت
    • اهل البیت
      • معرفت اهل بیت
    • حضرت روح الله
    • شاهزاده ارشد حسین بن علی
    • نیر اعظم
    • شهدا
    • دست_نوشت
    • روضه
    • مادر
    • عکاسی
    • طرح گرافیکی
    • مطالب دوستان
    ای بندگان خدا ! تقوا پیشه کنید! مطالب این وبلاگ تالیفی می باشد لذا هر گونه استفاده ، انتشار و کپی از مطالب منوط به اجازه مدیر وبلاگ است .

    پیوند ها

    • فریاد
    • رزاق
    • یار خراسانی
    • تسنیم
    • مولای خوب غزلهای من سلام
    مرورگر شما پخش آنلاين را پشتيباني نمي کند

    دانلود آهنگ جديد

    تسنیم* مطالب وب تنها با اجازه مدیر وبلاگ قابل انتشار است. *