ارباب ، برای تمام نفسهای قدسیت که برای ما آب حیات است ممنونم ..

روضه گاه مجازی تسنیمی از جنت یار

 تماس  خانه ورود
امیر قلبها
ارسال شده در 19 اسفند 1392 توسط تسنیم در تسنیمی از نگاه ارباب

 

عده اي از مردم در بيابان بيرون از خيمه امام علي عليه السلام جمع شده بودند .

امام در خيمه اش مشغول وصله کردن کفش هايش بود

ابن عباس_ يکي از فرماندهان سپاه امام _ به درون چادر آمد .

ديد امام کفش هاي کهنه خود را وصله مي زند . از کار امام که خليفه ي مسلمانان بود تعجب کرد .

مي دانست که آن کفش ها ديگر هيچ ارزشي ندارند اما نمي توانست امام را از اين کار باز دارد .

ابن عباس به آرامي گفت : مولاي من ، نياز ما بيش تر به اين است

که کار ما را راه بيندازيد نه اين که کفش هاي پاره را وصله بزنيد !

امام با تعجب نگاهش کرد . انگشت هايش پينه بسته بود و از چشم هايش خستگي مي باريد .

چيزي نگفت و باز مشغول به کار شد . کارش که تمام شد ، فوري کفش هايش را کنار

هم گذاشت و به ابن عباس گفت : ارزش اين يک جفت کفش من چه قدر است ؟

ابن عباس چشم هايش را ريز کرد . نگاهي به کفش هاي کهنه

انداخت و پاسخ داد : به خاطر کهنگي هيچ قيمتي ندارد !

امام گفت : با اين همه چه قدر ارزش دارد ؟ابن عباس گفت : يک درهم يا نيم درهم !

امام گفت : به خدا سوگند ! اين يک جفت کفش پيش من ، بهتر و محبوبتر از

حکومت کردن بر شماست ، مگر اين که بتوانم حقي را به صاحب آن برسانم يا باطلي را از بين ببرم !

سپس برخاست تا به ديدن مردم برود.


نظر دهید »
من بنده ی چنین دینی هستم !
ارسال شده در 19 اسفند 1392 توسط تسنیم در تسنیمی از نگاه ارباب

 

 

جنگ سختي شروع شده بود .


صداي به همخوردن شمشير ها براي يک لحظه هم قطع نمي شد .


حالا سرداران و سربازان دو سپاه تن به تن مي جنگيدند .


يک سپاه ، حق بود و سپاه ديگر باطل .


ابري از غبار روي بيابان مثل چادري بزرگ سايه انداخته بود .


ايب ها شيهه مي کشيدند و دنبال هم مي دويدند .


در آن ميان امام علي عليه السلام با شجاعت شمشير مي زد .


گاه دور خودش مي چرخيد و وقتي تنها مي شد حريف مي طلبيد .


دشمنان از جنگ تن به تن با او مي ترسيدند .


ناگهان دشمني فرياد زد : اي علي ، چه شمشير زيبايي داري !


کاش آن را به من مي بخشيدي ! و بلند خنديد و سرش را به


سويي ديگر چرخاند تا حريف پيدا کند ، که سايه اي در پشت سرش ديد .


با ترس برگشت . علي عليه السلام بود که به او لبخند مي زد .


امام شمشير خود را در مقابل او گرفته و گفت : بگير ، اين شمشير را به تو بخشيدم !


مرد نزديک بود از تعجب شاخ در بياورد . رنگش پريد و


عرق سردي بر پيشاني اش نشست . مي دانست امام از روي دوستي ،


شمشيرش را به سويش دراز کرده است . مرد عقب عقب رفت امام


هنوز لبخند مي زد . مرد پرسيد : از تو تعجب مي کنم که مي خواهي


در چنين هنگامي شمشيرت را به من هديه بدهي !


حضرت فرمود : مگر نه اين است که تو دست خواهش


به سوي من دراز کردي . از جوانمردي به دور ديدم که تو را محروم کنم !


مرد طاقت نياورد . بي اختيار دويد و خودش را روي پاهاي حضرت انداخت .


پاهايش را بوسيد و با بغض گفت : من به دينتان ايمان آوردم .


حتما اين دين شماست که خوبي را به شما ياد داده .


من بنده ي چنين ديني هستم !


او مسلمان شد سپس به سپاه امام علیه السلام پیوست




کتاب چه شمشیر زیبایی نشر بوستان کتاب

نظر دهید »
من بنده ی چنین دینی هستم !
ارسال شده در 19 اسفند 1392 توسط تسنیم در تسنیمی از نگاه ارباب

 

 

 

جنگ سختي شروع شده بود .

صداي به همخوردن شمشير ها براي يک لحظه هم قطع نمي شد .

حالا سرداران و سربازان دو سپاه تن به تن مي جنگيدند .

يک سپاه ، حق بود و سپاه ديگر باطل .

ابري از غبار روي بيابان مثل چادري بزرگ سايه انداخته بود .

ايب ها شيهه مي کشيدند و دنبال هم مي دويدند .

در آن ميان امام علي عليه السلام با شجاعت شمشير مي زد .

گاه دور خودش مي چرخيد و وقتي تنها مي شد حريف مي طلبيد .

دشمنان از جنگ تن به تن با او مي ترسيدند .

ناگهان دشمني فرياد زد : اي علي ، چه شمشير زيبايي داري !

کاش آن را به من مي بخشيدي ! و بلند خنديد و سرش را به

سويي ديگر چرخاند تا حريف پيدا کند ، که سايه اي در پشت سرش ديد .

با ترس برگشت . علي عليه السلام بود که به او لبخند مي زد .

امام شمشير خود را در مقابل او گرفته و گفت : بگير ، اين شمشير را به تو بخشيدم !

مرد نزديک بود از تعجب شاخ در بياورد . رنگش پريد و

عرق سردي بر پيشاني اش نشست . مي دانست امام از روي دوستي ،

شمشيرش را به سويش دراز کرده است . مرد عقب عقب رفت امام

هنوز لبخند مي زد . مرد پرسيد : از تو تعجب مي کنم که مي خواهي

در چنين هنگامي شمشيرت را به من هديه بدهي !

حضرت فرمود : مگر نه اين است که تو دست خواهش

به سوي من دراز کردي . از جوانمردي به دور ديدم که تو را محروم کنم !

مرد طاقت نياورد . بي اختيار دويد و خودش را روي پاهاي حضرت انداخت .

پاهايش را بوسيد و با بغض گفت : من به دينتان ايمان آوردم .

حتما اين دين شماست که خوبي را به شما ياد داده .

من بنده ي چنين ديني هستم !

او مسلمان شد سپس به سپاه امام علیه السلام پیوست


کتاب چه شمشیر زیبایی نشر بوستان کتاب

 

نظر دهید »
مردان کار و تلاش
ارسال شده در 19 اسفند 1392 توسط تسنیم در تسنیمی از نگاه ارباب

 

دوپايش را بر پهلوي خر کوبيد :

هي …ي ي ، زود حيوان ، هي … ي

از دست آفتاب کلافه شده بود . دلش مي خواست هر چه زودتر به مزرعه اش برسد

و زير سايه ي درختان استراحت کند . از کنار چند مزرعه گذشت .

ناگاه چشمش به امام هادي عليه السلام افتاد . او در

مزرعه اش مشغول کار بود .

با بيلچه ي اطراف بوته هاي سبز و جوان را شخم مي زد و

علف هاي هرز را مي کند .

علي بن حمزه در سايه ي درختي افسار خر را کشيد و با

لبه ي پيراهنش عرق صورتش را پاک کرد و با صداي بلند گفت :

سلام بر فرزند رسول خدا !

امام هادي عليه السلام سر بلند کرد و جواب سلامش را داد :

فدايت شوم اي فرزند رسول خدا مردان کار و تلاش کجايند که شما به زحمت افتاده ايد ؟

امام لبخند زد : آيا در کار کردن کسي بهتر از من و پدرم وجود دارد ؟

نه ، هرگز . چه کسي از شما بالاتر و بهتر است !

اي علي بن حمزه ، رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم ، اميرالمومنين علي عليه السلام

و همه ي اجدادم کار مي کردند و از تلاش و دست رنج خود زندگي شان را اداره مي کردند

علي بن حمزه با لبخند گفت : چه خوب گفتي آقاي من !

شما و خانواده ي شما در هر کاري از ديگران بهتر بوده ايد .

شما انسان هاي بزرگوار و نمونه ايد .


نظر دهید »
تسلیت یک محب کوچک...
ارسال شده در 19 آبان 1392 توسط تسنیم در تسنیمی از نگاه ارباب

 

تسلیت یک محب کوچک …

آقا ! سلام

محرمی دیگر رسید …

محرمی که پر است از نواهای آشنا

محرمی با بوی باران با بوی طراوت سبزه

با بوی فطرت

با بوی محبت ..

فرازی از نجواهای حضرت زینب سلام الله علیها با امام سید الساجدین

( در حالی که به سوی کوفه برده می شدند و حضرت از بیتابی نزدیک

بود قالب تهی کنند با نظاره آن صحنه ها و شدت بیماری که داشتند )   :

آنچه می بینی بیتابت نکند .

به خدا قسم این عهد و پیمانی است از رسول خدا به جدت و پدر و عمویت .

خدا از کسانی از این امت پیمان گرفته که فرعونهای این امت نمی شناسندشان

 ولی در آسمانها شناخته شده اند آنان این اعضای پراکنده را گردآوری می کنند

 و بر  این اجساد خونین در این صحرا برای قبر پدرت سیدالشهداء پرچمی

می افرازند که هر گز با گذشت زمان نمی پوسد و از یاد نمی رود .

بگذار سران کفر و پیروان گمراهی در محو آن بکوشند اثرش آکارتر و کارش والاتر خواهد بود … 

 

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 160
  • 161
  • 162
  • 163
  • 164
  • 165
  • ...
  • 166
  • ...
  • 167
  • 168
  • 169
  • 170
  • 171

آمار

  • امروز: 13
  • دیروز: 416
  • 7 روز قبل: 924
  • 1 ماه قبل: 11110
  • کل بازدیدها: 171732

رتبه

    سر من زیر نعلینت آقا

    گاه گاهی اگر بوزد از کوی تو نسیمی و با محبت تو جرعه های تسنیم بنوشیم ما را بس است ...
    • خانه
    • اخیر
    • آرشیوها
    • موضوعات
    • آخرین نظرات

    Random photo

    چشم انداز
    مهدویت امام زمان (عج)
    وصیت شهدا
    حدیث موضوعی
    آیه قرآن

    کاربران آنلاین

    ابزار ریزشی فانتزی

    آمارگیر وبلاگ

    موضوعات

    • همه
    • رب العالمین
    • تسنیمی از نگاه ارباب
    • ولایت
    • مهدویت
    • اهل البیت
      • معرفت اهل بیت
    • حضرت روح الله
    • شاهزاده ارشد حسین بن علی
    • نیر اعظم
    • شهدا
    • دست_نوشت
    • روضه
    • مادر
    • عکاسی
    • طرح گرافیکی
    • مطالب دوستان
    ای بندگان خدا ! تقوا پیشه کنید! مطالب این وبلاگ تالیفی می باشد لذا هر گونه استفاده ، انتشار و کپی از مطالب منوط به اجازه مدیر وبلاگ است .

    پیوند ها

    • فریاد
    • رزاق
    • یار خراسانی
    • تسنیم
    • مولای خوب غزلهای من سلام
    مرورگر شما پخش آنلاين را پشتيباني نمي کند

    دانلود آهنگ جديد

    تسنیم* مطالب وب تنها با اجازه مدیر وبلاگ قابل انتشار است. *